محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
320
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
اگر توحيد به اين سادگى نبود و نظريات دقيق فلسفى و قياسهاى منطقى در آن بهكار رفته بود هرگز پيامبر توحيد زنان پير ، و چوپانان صحراگرد را نمىپذيرفت و لازم بود قبلا آنانرا با دانش و تعليم فلسفههاى مبادى اسلامى ، آماده كند يا به آنها دستور مىداد كه درس بخوانند و به مراتب اجتهاد برسند بعد توحيد را از آنان قبول مىكرد . چنان كه در فهم مسائل فرعى و فقهى لازم است انسان داراى معلومات مقدماتى و نهايى بوده سپس قدرت استنباط احكام را پيدا كرده تا بتواند فتوى دهد . پس روش پيامبر كه از همه ، شهادت به توحيد را با اظهار اعتقاد به آن مىپذيرفت دليل بر اين است كه وهابيها روش و اعتقادشان راجع به مفهوم توحيد غلط و نادرست است و شرايط سخت و مقدمات باريكتر از مويى كه آنها براى توحيد تراشيدهاند هيچكدام اساس صحيحى ندارد « 1 » .
--> - عمل ، نشانه ايمان و معلول آن است پس جايز است كه برايمان ، عمل اطلاق شود ، من به هيچوجه تصور نمىكنم كسىكه عمل نمىكند ، مؤمن باشد ، گرچه خودش و فقها گمان كنند كه او مؤمنى اهمالكار و سهلانگار است . ( 1 ) . مسلمان كسيست كه اصول و فروعى را كه اسلام بر آن ارج نهاده ، با رضايت و خشنودى بپذيرد . اصول اسلام سه چيز است : توحيد ، نبوت ، معاد . هركس در مورد يكى از اين اصول شك و ترديد داشته باشد ، و از روى عجز و ناتوانى و يا سهلانگارى و بىتوجهى ، در مورد يكى از آنها كوتاهى كند ، مسلمان نيست و هركس با قطعيت به همه آنها ايمان آورد ، مسلمان است . فرقى نمىكند ايمانش از روى تحقيق و اجتهاد باشد يا تقليد و شايع -